مزخرفــ نامه
 

من خیلی در این مطلب فكر كردم وحتی نظر عروسكم حسنی را هم پرسیدم. و هر دو تایمان به این نتیجه فهمیدیم پول بهتر می باشد. چون با پول می توان شوكولات خرید اما با درس زهرمار هم به ما داده نمی شود. بقال سر كوچمان مش رحمان   مرد خوبی  است . او هر روز شوكولات وآبنبات جدید می آورد . پدرم می گوید كه او لینسنانس دارد . من نمی دانم لینسانس چیست اما باید چیزی مثل نبات و  قند باشد . چون هر جا می رود به او می گویند  لینساست را در كوزه بگذار و آبش را بخور. من فكر می كنم لینسانس از آبنبات چوبی هم خوشمزه تر باشد . چون شوهر عمه زری اینها رفته و یكی خریده است. مامانم اینها می گویند او حتی به مكتب هم نرفته است ولی نانش تو روغن می باشد. ولی من فكر كنم نان وروغن زیاد خوشمزه نباشد . تازه دیروز در تلفیزیون می گفت روقن و چربی برای قلب ضرر دارد.پدرم اینها می گویند كه شلوار شوهر عمه زری اینها دو تا شده است . من از پدرم پرسیده ام دو شلوار یعنی چه و پدرم گفت یعنی دو  نفر ( معلم ریاضی می گوید نفر برای شمردن شتر می باشد) زن دارد . اگر این طور می باشد آبرو ریزی است چون مش رحمان بدبخت شلوار ندارد . چون زیرا دیروز كه به خاستگاری زینت دختر همسایه رفت . او را به طور مودبانه با اوردنگی بیرون كردند.به احترام او یك دقیقه سكوت ...

من هم دوست دارم پولدار شوم تا بی شلوار نمانم !!!

                                                                      پایان

دوشنبه هشتم آبان 1385 و ساعت 19:19


پی نوشت : این جز اولین نوشته های من هست که تو نت منتشر کردم

مثل یه آلبوم خاطرات پر از خاطره هست برام

انتشار مجددش رو خالی از لطف ندیدم ... امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

                           





طبقه بندی: خط خطی، 
برچسب ها: انشا، پول، ثروت، مدرک، لیسانس، شلوار، ازدواج، حسنی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط آرتا آرین


به تماشا سوگند
و به آغاز کلام ...
واژه ای در قفس است !!!
" سهراب "





برچسب ها: بسم الله، به نام خدا، سهراب، سهراب سپهری، به تماشا سوگند، و خدایی که در این نزدیکسیت، خدا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 اسفند 1389 توسط آرتا آرین
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ